تقدیر خاکستری
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ...
گاه سکوت است .......گاه نگاه ...........
غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم
در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ....
بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای
بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات
داشتم ......
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم و فهمیدم
که این بوسه همون بوسه جداییست ......
روزی که رفتی و گفتی منتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم
انتظار با منه و هر دو با هم گریه میکنیم ....
|
+| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 23:4
|