تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل

 

 

«صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار نشسته»

 

 

 

 

در سکوت محض شب برای تو که غم ها وشادی های روح خاموشم رابا رقص چشمانت بر پاره ی تنم میبینی ، مینویسم...

امشب را به یادت هستم ، مشتاق دوباره دیدنت در خانه خاطره ام. کاش می دانستی چقدر شوق دوست داشتنت رادردل می پرورانم . سحرگاهان با نسیم دل انگیز زندگی ، چشمانم را می گشایم. به خورشید، آسمان، جیک جیک گنجشکان ، پنجره کوچک اتاق ، صبحی دوباره، خیابان، برگ های سبز، به شادابی دستان تو ، و به زمینی که برروی آن قدم میگذارم سلام میدهم .

استوار به راه می افتم، قلبم به سان قلب کوچک پرنده ای، از عشق می وزد ، گلبوته های یاس زرد ، روئیده کنار جدول خیابان را با دستان پرامیدم نوازش می دهم.

گل های قاصدک را با کوله باری از سلام به سویت پرواز میدهم ...

«از خدا میخواهم که صبحی خوش برایت باشد» به شکرانه بودنت در هوای صبح دستانم را به سوی آسمان بلند می کنم . بوسه ای کوچک برای خدا می فرستم ، تا دلش را نرم کنم که :

 

«تو را از من نگیرد»

 

دعا خواهم کرد. دعا، برای مهربان بودنت ، برای دریا ، دریا دوست داشتنت، برای شادی من ، تو ، زندگی ، دعا می کنم . و امید با تو بودن را ، با ترس و هراس از دست دادنت، در نگاهم، در آهنگ صدایم، و در نفس هایم پنهان می کنم ،«تا مبادا نشکفته ، پرپر شود» به سویت می آیم ، دسته گلی از یاس های سپید آرزو آورده ام . آمده ام ، تا به زلالی آب ، و به زیبایی یک شاخه نرگس «دوستت داشته باشم» .

از سرزمین عشق و دوستی، خرمن خرمن شقایق چیده ام . و از گلبرگ های پرپر شده شان برایت خانه ای ساخته ام«پر از پریان مست بهشت» ! فرش گلریز جلو دستانم را در انتظار بوسیدن قدمهایت با شبنم نشسته بر نیلوفران بهشت آب داده ام . ببین:

«صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار ایستاده...»

«مهربانم»

پلک سحرم را با اخم نگاهت از خود مران.

خدایا!

به من توفیق عشق بی هوس و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند ، ارزانی کن.

مرا دریاب، که دل دریایی من بی تو مرداب است!...

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه نهم دی 1385 ساعت 1:13 |