تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
آسمان

 

 

وجود خدا رو تو آسمان احساس می کنم

 

 

 

 به ياد داشته باش : هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه  کن  ، چون  کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست . اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد . تو را دوست دارد ... فقط به خاطر خودت نه به خاطر منافع خودش ! این را  به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند . باور کن که با او هرگز تنها نيستي ، هرگز.
 
فقط کافي است عاشقانه به آسمان نگاه کني چون وجود کسی را احساس می کنی که اگر ادعای دوستی می کنه تا آخرش هست ! آگه یا علی میگه تا آخرش هست ! اگه اصرار میکنه بیا به من تکیه کن ، این جوری نیست که تا تکیه  بدی تمام وجودت  بسوزه ، چون به جای شانه های محکمش نوک تیز خنجری ر و احساس می کنی که برای زخمی کردنت گذاشته بودن . پس تا دیر نشده بیا نزار بیشتر زخمی بشی ، بیا با من به آسمان بنگر که هیچ جایی به پاکی آسمان نیست ...

 

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ، منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم ... از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق بریزم ، منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم و با تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم ، آری من تو را دوست دارم و عاشقانه تو را می ستایم !

ای معبود من ...

 

اينجا من هستم ؛ سکوتي محض
سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره‌گي
خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ

معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکسته‌ام
اينجا در شهري دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ
که سينه‌ام را هر آن مي‌درد
اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم ، سيمايي شکسته‌تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان کبود تو

حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 13:20 |