تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل

 

جدایی ، واژه غریب من نیست.اسارت ، واژه غریب من نیست . جدایی واژه ناآشنایی نیست ، چیزی که برایم غریب است ، مهر است ... محبت است !!!

شب است و دل در ژرفای تاریکی می گرید

 بی آنکه اشکی سرازیر شود

 بی آ نکه ناله ای برقصد

 بی آ نکه فریاد خشم سر دهد

 پس قلم خاموش شو و ورق به خواب رو ، کاش هیچ وقت بیدار نشوی ،     

 

دختری تنهایم

 سایبانم گل سرخ

عشق من رویایم

 خاطراتم چند برگ

دختری تنهاییم

 لقبم تاریکی

 تن من شنزار است

دل من مثل نسیم ، مثل طوفان بلا می ماند ..

دختری تنهایم

 باغ من سوخته است در مرز بهار و پاییز ، گل من پژمرده چو شقایق غمگین ...

 دل من گریان است !!!

 

دختری تنهایم

 شعرم احساس خزان

غزلم تنهایی

 قطعه هایم تاریکی

 دختری تنهایم ... دختری تنهایم

 

 

 

ای خدا ...

دیگه دنیا واسه من تاریکه ، زندگی کوره راهی باریکه، آ خر قصۀ من نزدیکه

این منم از همه جا وا مانده ، از همه مردم دنیا رانده ، رانده و خسته و تنها مانده

ای خدا ...

عشق بی غم توی خونه ، خنده های بچگونه ، به دلم شد آرزو ...

بازی عمرم و باختم کاخ امیدی که ساختم عاقبت شد زیرو رو ...

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 14:26 |