تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
فراموشت کردم

برای چشمهای تو.... چقدر کوچک است واژه های من!

برای گفتن ترانه ای نمی رسد به تو شعرهای من!!! ودستهای گرم تو شد آ شیانه ی کبوتران خسته ای که هر سحر نگاه میکنند به بال های بسته ای!!!!

 دستهای گرم تو بوی ستاره میدهد... درخت خشک قلب من کناره تو جوانه میدهد!!!

بر نامت خط می کشم بر اسم تو که روزی زیبا بود!! بر نقش تار چشم های که روزی دوستش داشتم!!

 تو فراموش میشوی.... ومن از امروز.. اسم کس دیگر را بر دفترم مینویسم!!!

 

 


گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .
گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .
گفتم مگه می تونی ؟

گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

یه خنجر برداشت .
گفتم این چیه ؟

گفت : سیسسسسس.
ساکت شدم .

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .

دوست دارم دیوونه.

 
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.

 

 





| +| نوشته شده توسط گلناز در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 23:33 |