تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
دلتنگی

 

خدایا

 

تا حالا تو زندگیتون به کسی دل بستین که اصلا دوستتون نداشته باشه.تا حالا شده عاشق کسی بشین که وقتی از احساست نسبت به اون بهش میگی در جوابت جوری باهات حرف بزنه که احساس کنی حرفات براش چندش آور بوده.

تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشی ، بدون اینکه تو رو دوست داشته باشه.تا حالا شده فکر کنی زندگیت از وقتی حادثه دیدار اون اتفاق افتاده یه شکل دیگه شده . تا حالا شده آرزوی چیزی رو داشته باشی که بدونی هیچ وقت بهش نمیرسی ولی فکر اینکه یه روز توی چشمای قشنگش ، خودتو عاشقونه ببینی و به نظرت برسه که هیچ وقت از خودت چنین تصویری ندیده بودی آنچنان ارامشی رو بهت هدیه میده که هیچ وقت و با هیچ چیز دیگه ایی تجربش نکردی. تا حالا....... اما من همه اینا رو باتمام وجودم حس کردم و الان دارم از این احساسم رنج می برم. اما بعد از این همه مشکل و سختی ، حالا یرای من زندگی یک معنی دیگه داره .مسیر زندگی من عوض شد ، خیلی راحت و بی سر و صدا . فقط خودم صداشو شنیدم ، صدای شکستنه قلبه خودمو !

زندگی برای من یادآور خاطرات بسیار بسیار تلخ با او بودنه ... لحظات تلخ با او بودن ...

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 16:35 |

خدااااااااااااااااااااااااااااا

 

" گناه  من "

 

 

آخ خدایا ببخش منو چه حماقتی کردم!لعنت به من ، لعنت ، لعنت ، لعنت!

میدونم کاری کردم که نابخشودنیه ... اما التماست میکنم ... التماست میکنم منو ببخش!

خدایا دارم از عذاب وجدان میمیرم ، به دادم برس ، خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آخ که صدا تو گلوم خفه شده ، چرا نمیتونم داد بزنم ؟ وای ، خدایا رحم کن!

من ... من ... من ... من ... من ... من ... چه طوری ازت معذرت بخوام؟سنگینیه نگاهتو حس میکنم . خداجونم بچگی کردم ، نفهمی کردم . حتی نمیتونم دیگه گریه کنم ،چشمه ی اشکم خشک شده ! دریغ از یک قطره اشک ... همینه که عذابم میده ! اشک ... ببارید ای اشکهای من!

تحمل اینکه حتی نمیتونم گریه کنم ، هم برام سخته !

چه کار اشتباهی کردم!تاوانش رو هم دادم!شنیدم ، اون چیزایی رو که نباید میشنیدم!این خیلی برام گرون تموم شد ، خیلی ...

همش تقصیر خودم بود!من شروع کردم!من خواستم!اما بازی به نفع اون تموم شد!اون برد و من باختم ، اما این بار برای همیشه ... تا آخر زندگیم باید طعم این حقارت رو بچشم !وقتی یادش میفتم ... وای... اما من نمیخوام یه عمر با عذاب وجدان زندگی کنم ! خدای من یه راه پیش روم بگذار ، بگو چکار کنم تا منو ببخشی! بخشش تو برام کافیه ! بقیه مهم نیستن ، تو که خودت میدونی من چرا اون کارو کردم ، خدای مهربونم با تواَم !من قصد بدی نداشتم . اما دیدی عاقبتم چطور شد!من میخواستم زندگیمُ سر و سامون بدم اما راه ِ اشتباهی رو انتخاب کردم!خودم فهمیدم چه کار غلطی انجام دادم!

میدونم ، میگی هروقت اشتباه میکنی یاد ِ من میکنی ، حق داری ، اما خودت خوب میدونی برای چی میام سراغت!چون هر طور شده پناهم میدی! چون یاور همه ی آدمهایی ، حتی من ، منی که یه چنین گناهی مرتکب شدم ! تو یاور همه هستی ... پس یار منم باش!

اینبار هم اومدم پیشت ، دست رَد به سینم نزن خدا ! تنها امید ِ من کمکم کن!

نگذار تنها بمنونم . میدونم ، میفهمم گناه بزرگی رو مرتکب شدم ، اما تو هم بخشنده ای ، تو هم بنده هاتو تنها نمیگذاری!پس منم تنها نگذار ، پناهم بده خدای بزرگ!

میدونم یه بار قسم خوردم ،راست میگی ، قسمم رو شکستم ، اما این بار قوله شرف میدم ، قول ِ شرف ... ولی تو هم منو ببخش ، خدای مهربونم .

 

ببخش ... حماقت کردم .

 

برام دعا کنین ... فقط دعا ... دعا ...

 

منم يک سنگ اما از بلورم
شکسته ، تکه تکه ، در عبورم
منم جامي که لبريزم ز آبي
ندارم طاقت هر پيچ و تابي
منم صبري که پايانش تو هستي
خطوطي که نشسته روي دستي
منم برگي که در دست خزانم
نمي دانم که پيرم يا جوانم؟

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 19:3 |