تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
قایق

سهراب سپهری :

 

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایقی از تور تهی و دل از ارزوی مروارید

همچنان خواهم راند نه به ابی ها دل خواهم بست نه به دریا

پریانی که سر ازآب به درآرند ودرآن تابش تنهایی ماهیگیران می فشانند فسون ازسر

گیسوهاشان

همچنان خواهم راند دور باید شد ... دور؟

پشت دریا ها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام جای کبوتر هاییست که به قواره هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

به یک شعله شمع به یک خواب لطیف

و خاک موسیقی احساس تو را می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

پشت دریا شهری است که در ان وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند ...

 

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 ساعت 17:32 |