تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
چه بخوانیم ؟معرفی کتاب

 

و چه زیباست تجربه ی عشق

                           با تمامی ناکامی هایش

  تنها به امید آن لحظه ...

                                                                                   که آیا فرا می رسد ؟

یاسمین

داستان همه ی زیبایی ها و تلخ کامی های زندگی

ماجرای عشق با تمامی التهاب های عاشقانه .

                                                                             داستانی مکرر در هر نسل

                                                                       برای آنان که انتظار دیگری از رمان دارند .



| +| نوشته شده توسط گلناز در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت 16:54 |

شور زندگی

 

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت 15:43 |

پول

 

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس بیست دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

دست همه حاضرین بالا رفت .

سخنران گفت : من این ایکنای را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم .

و سپس در برابر نگاه های متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟

و باز دستهای حاضرین بالا رفت .

این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید .بعد اسکناس را برداشت و پرسید : خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ و باز دست همه بالا رفت .

سخنران گفت : دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس درآوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید .

و ادامه داد : در زندگی واقعی هم همیمطوراست . ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی مه روبرو می شویم خم می شویم... مچاله می شویم... و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم . ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم .



| +| نوشته شده توسط گلناز در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 ساعت 12:53 |

برای خوشحال زیستن

 

روش هایی براي خوشحال تر زيستن

خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، ميتوانـيـد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييد .

بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند .


خوش بين باشيد

بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند .

ديد وسيعي داشته باشيد

اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد .

سپاسگزار باشيد

از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد .

از زندگي لذت ببرید

به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـدخريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد .

از جسم خود مراقبت نماييد

خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود .

برنامه هاي خود را تغيير دهيد

برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد .

با مردم در تماس باشيد

آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد .

خلاق باشيد

روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود .

براي خود همدمي پيدا كنيد

تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد .

با كسي صحبت نماييد

يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد .

تخيل كنيد

آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت .

بخشنده باشيد

شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد .

نگران نباشيد، خوشحال باشيد

در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد .

محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد .



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 ساعت 1:14 |

جعبه خالی

در شهری دورافتاده خانواده ای فقیر زندگی می کردند . پدر خانواده از اینکه دختر پنج ساله شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می آمد .

دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن رازیر درخت کریسمس گذاشته بود . صبح روز بعد دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت : بابا این هدیه من است .

پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد .

داخل جعبه خالی بود !

پدر با عصبانیت فریاد زد : مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری ؟

اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت : من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه  برایت داخل جعبه گذاشته ام . چهره پدر ازشرمندگی سرخ شد و دخترش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد . 



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 ساعت 1:8 |

بدون شرح

 

در زندگی روزهای مهمی هست . آدم هایی را ملاقات میکنیم که مثل یک شعر زیبا وجود مارا از هیجان به ارتعاش در می آورند . آدمهایی که غنای دست دادنشان همدلی ناگفته ای را بیان می دارد و سرشت مطبوع و سرشار آنها به جان مشتاق و بی قرار ما آرامشی شگفت ارمغان می دهد که ... خداوند در هسته ی آن است . پیچیدگی ها و تحریک پذیری ها و نگرانی هایی که ما را در خود گرفته اند مثل خوابی ناخوشایند می گذرند و ما بیدار میشویم تا زمانی دنیای واقعی خداوند را به چشمهایی دیگر ببینیم و با گوشهایی تازه بشنویم .



| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 ساعت 23:46 |

شناخت

کودک نجوا کرد : خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید .

پس کودک فریاد زد : خدایا با من صحبت کن ! و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد .

کودک فریاد زد : خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید .

کودک در ناامیدی گریه کرد و کفت : خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد .



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384 ساعت 13:31 |

عشق

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد .
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .
عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد
))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .
عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست .


عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است .
اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند وعشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد .
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد .

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق .
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد .
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيراب تر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر.
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نوتر .
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست .
عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد .
در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست

عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است .



| +| نوشته شده توسط گلناز در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 ساعت 2:55 |

دلتنگی ها
 

چه سالها به من دروغ گفتی از دوست داشتن آینه وآفتاب ... حتی آن لحظه که سر به واژه هایی بی قافیه می گذاشتی هیچ به فکر زخم پنهان شاعر نبودی فقط خودت را به رقص رودخانه ها سپردی و هیچ واژه ای برایت خاطره نداشت !

چه سالها که به تو دروغ گفتم از آن شاعر گمشده ای که هیچگاه نقاشی هایت را دوست نداشت . سالها به تو از تصویر و نقش و رنگ دروغ گفتم ... از دلتنگی های شبانه و از رنجی که هیچوقت تنهایش نمی گذاشت .

چه سالهایی که دوستت داشتم اما همیشه دل نگران پرنده و درخت بودم و دلواپس نقاشی که عاقبت خودش را در جاده طرحهایش گم خواهد کرد .

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384 ساعت 2:48 |

در انتظار آمدن تو

 

شبها چشمانم میعادگاه اشک میشوند و غم همنشین قلبم . دوباره بغضهای خسته و کهنه اسیر گلوی سردم میشوند . ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای به عظمت آبی دلم نظری کن و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد فقط در انتظار آمدن تو ...

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ساعت 14:45 |

با تو بودن آرزومه
 

شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم

                                             حرفهایی بود توی قلبم ... من نگفتم ... نتونستم

                           من بتو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه ...

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384 ساعت 12:58 |