تبليغاتX
سکوت
سکوت
درد و دل
زناشوئی
آنگاه الميترا باز به سخن در آمد و گفت درباره زناشويي چه مي گويي اي استاد :

و او در پاسخ گفت :
شما همراه زاده شده ايد و تا ابد همراه خواهيد بود .
هنکامي که بال هاي سفيد مرگ روز هاتان را پريشان مي کنند همراه خواهيد بود . 
آري، شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود .
اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد ، و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص در آيند .
به يکديگر مهر بورزيد ، اما از مهر بند مسازيد .
بگذاريد که مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما .
جام يکديگر را پر کنيد ، اما از يک جام منوشيد .
از نان خود به يکديگر بدهيد، اما از يک گرده نان مخوريد .
با هم بخوانيد و برقصيد و شادي کنيد ولي يکديگر را تنها بگذاريد ، همان گونه که تارهاي ساز تنها هستند ، با آنکه از يک نغمه در مي آيند .
دل خود را به يکديگر بدهيد اما نه براي نگه داري .
زيرا که تنها دست زندگي مي تواند دل هاي تان را نگه دارد .
در کنار يکديگر بايستيد اما نه تنگاتنگ : زيرا که ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند، و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يکديگر نمي بالند .



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 ساعت 19:47 |

با آهنگ عشقمان با من برقص

Dance with me

To the rhythm of our love

Walk with me throughout life

Let  us hug each other

At every step in our journey

Forever

In love



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 ساعت 19:32 |

چگونه دیوانه شدم

 

چگونه دیوانه شدم !

 

از من ميپرسيد كه چگونه ديوانه شدم. چنين روي داد: يك روز، بسيار پيش از آنكه خدايان بسيار به دنيا بيايند، از خواب عميقي بيدار شدم و ديدم كه همه نقابهايم را دزديده اند. همان هفت نقابي كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگيم بر چهره مي گذاشتم. پس بي نقاب در كوچه هاي پر از مردم دويدم و فرياد زدم دزد، دزد، دزدان نابكار. مردان و زنان بر من خنديدند و پاره اي از آن ها از ترس من به خانه هاي شان پناه بردند.
هنگامي كه به بازار رسيدم، جواني كه بر سر بامي ايستاده بود فرياد بر آورد"ُ اين مرد ديوانه است ". من سر بر داشتم كه او را ببينم؛ خورشيد نخستين بار چهره برهنه ام را بوسيد. نخستين بار خورشيد چهره برهنه مرا بوسيد و من از عشق خورشيد مشتعل شدم، و ديگر به نقابهايم نيازي نداشتم. و گويي در حال خلسه فرياد زدم رحمت، رحمت بر دزداني كه نقابهاي مرا بردند.

چنين بود كه من ديوانه شدم. و از بركت ديوانگي هم به آزادي و هم به امنيت رسيده ام؛ آزادي تنهايي و امنيت از فهميده شدن، زيرا كساني كه ما را مي فهمند چيزي را در وجود ما به اسارت مي گيرند. ولي مبادا كه از اين امنيت، زياد غره شوم. حتي يك دزد هم در زندان از دزد ديگر در امان است.



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 ساعت 11:47 |

چی بگم
ابری نیست

بادی نیست

حرفی هم نیست . . .



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 ساعت 0:13 |

فرزند

آنگاه زني که کودکي در آغوش داشت گفت با ما از فرزندان سخن بگو

و او گفت :
فرزندان شما فرزندان شما نيستند .
آن ها پسران و دختران خواهشي هستند که زندگي به خويش دارد .
آنها به واسطه شما مي آيند، اما نه از شما، و با آن که با شما هستند، از آن شما نيستند .

شما مي توانيد مهر خود را به آن ها بدهيد، اما نه انديشه هاي خود را، زيرا که آن ها انديشه هاي خود را دارند .
شما مي توانيد تن آنها را در خانه نگاه داريد ، اما نه روح شان را ، زيرا که روح آن ها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نيست ، حتي در خواب .
شما مي توانيد بکوشيد تا مانند آن ها باشيد ، اما مکوشيد تا آنها را مانند خود سازيد .
زيرا که زندگي وا پس نمي رود و در بند ديروز نمي ماند .
شما کماني هستيد که فرزندتان مانند تير زنده اي از چله آن بيرون مي جهد .
کمانگير است که هدف را در مسير نامتناهي مي بيند، و اوست که با قدرت خود شما را خم مي کند تا تير او را تيز پر و دور رس به پرواز در آوريد .
بگذاريد که خم شدن شما در دست کمانگير از روي شادي باشد .
زيرا که او هم به تيري که مي پرد مهر مي ورزد و هم به کماني که در جا مي ماند .



| +| نوشته شده توسط گلناز در یکشنبه سی ام مرداد 1384 ساعت 14:17 |

ضرب المثل

اولين بار چه كسي از دماغ فيل افتاد؟

از دماغ فيل افتادن ضرب المثلي كه از ديرباز ميان مردم رد و بدل مي شود، به كسي اطلاق مي شود كه به اصطلاح، خودش را بسيار مي گيرد. يعني به زبان صريح تر، كسي كه از خودراضي باشد و تكبر و خودبيني اش ديگران را آزار دهد، مردم درباره اش مي گويند فلاني از دماغ فيل افتاده !
پرتوي آملي، نويسنده و محقق كتاب جامع «ريشه هاي تاريخي امثال و حكم» معتقد است كه ريشه اين ضرب المثل به زمان حضرت نوح باز مي گردد داستان از اين قرار بود كه حضرت نوح كه از سوي خداوند مامور مي شود تا از تمام موجودات كره زمين يك جفت در كشتي معروفش بگذارد تا سيل و طوفان نسل آنان را منقرض نكند،‌ يك روز ديد كه كشتي پر از فضولات حيوانات شده است. همراهان حضرت نوح گله به نزد پيامبر مي برند و او هر چه مي انديشد براي تخليه فضولات آن همه حيوان، فكري به ذهنش نمي رسد. پس دست به دعا مي برد و از خداوند مي خواهد كه در اين طوفان، آنان را از فضولات و بوي آن نجات دهد. خداوند هم به او دستور مي دهد كه دستي به پشت فيل بزند. حضرت نوح به محض اين كه دستور را مي شنود، آن را عملي مي كند. دستي به پشت حيوان عظيم الجثه يعني فيل مي زند و ناگهان از دماغ بزرگ فيل، يعني خرطومش يك خوك مي افتد زمين. خوك هم به محض اين كه پايش به زمين مي رسد شروع مي كند به خوردن فضولات و كثافات و كشتي ظرف چند ساعت، مثل روز اول، پاك و پاكيزه مي شود .
در همين هنگام مي گويند، ابليس كه از پاكيزگي كشتي ناراحت شده بود، دست به پشت خوك مي زند و ناگهان از دماغ خوك، موشي بيرون مي جهد. موش شروع مي كند به خرابكاري و آنقدر به كارش ادامه مي دهد كه نزديك است كشتي سوراخ شود. خداوند كه اين را مي بيند به نوح دستور مي دهد تا دوباره دستي به پشت شير بمالد. هنوز حضرت نوح دستش را از پشت شير برنداشته بود كه ناگهان از دماغ شير درنده، گربه به زمين مي افتد و به دنبال موش مي افتد. پس طبق روايات اسلامي سه حيوان پس از طوفان نوح به جهان هستي گام گذاشتند و پيش از آن وجود نداشتند: خوك، گربه و موش .
ل ببينيم ارتباط خوك كه از دماغ فيل افتاده است چه ربطي دارد به آدم هاي متكبر و از خود راضي !
هدي پرتوي آملي در اين باره آورده است: «از آنجا كه فيل حيوان عظيم الجثه اي است و عظمت و هيبتش دل شير را مي لرزاند، لذا آنچه از دماغ فيل افتاده: «حتي اگر خوك مفلوك هم باشد» در مورد افراد خودخواه متكبر معجب مورد استفاده و ضرب المثل قرار گرفته است» .
ما به نظر مي رسد كه چهره خود خوك هم در كاربرد اين ضرب المثل درباره آدم هاي از خود راضي، بي ارتباط نيست. خوك همان طور كه همگان مي دانند دماغي سربالا دارد و چشم هاي ريزش هم طوري است كه انگار هميشه از بالا، آن هم از بالاي دماغ سربالايش به بقيه چيزها نگاه مي كند. چنانچه اصطلاح ديگري هم در مورد آدم هاي از خود راضي به كار مي رود: طرف چنان دماغش را بالا مي گيرد و راه مي رود كه انگار. . .
ي اكبر دهخدا در «امثال و حكم» خود، جلوي ضرب المثل «از دماغ فيل افتاده» فقط نوشته است «بسيار برتن و متكبر است.» احمد شاملو در «كتاب كوچه» يادي از اين ضرب المثل نكرده است .
اما جوانان امروز اصطلاحاتي به جاي اين ضرب المثل به كار مي برند كه در اين سال ها ساخته شده است «طرف براي خودش پپسي باز مي كند»، «طرف براي خودش كارت تبريك مي فرستد» .
در «فرهنگ لغات زبان مخفي» نوشته دكتر مهدي سمائي اشاره اي به اصطلاحات جوانان كه متضمن اين مضمون باشد، ديده نشد .

 

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 ساعت 20:11 |

خدا را شکر برای این همه نعمت

خدا را شكر

خدارا شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است .  

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند .

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم .

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام .

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم .

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعنيتوان سخت كار كردن را دارم

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعنيمن خانه اي دارم .

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن .

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعنيمن توانائي شنيدن دارم .

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم .

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعنيمن هنوز زنده ام .

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعنيبياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم .

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعنيعزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم .



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 ساعت 14:26 |

زندگی مجردی

 

ده مزايايي که مجرد زيستن به همراه دارد

در اكثر مقالات،مجلات و فيلمها گفته ميشود كه زن و مرد براي شاد بودن به زيستن در كنار يكديـگـر نـيـاز دارنـد امـا گاهي اوقات افراد به دلايلي توانايي ازدواج را نداشته و به ناچار به زندگي مجردي مي پردازند. خبر خوب براي چنين اشخاصي اين است كه همانطور كه ازدواج داراي محاسن و فوايدي بسياري است، مجردبودن هم براي خود مزايايي دارد كه بيان آنها خالي از لطف نمي باشد.

زندگي مجردي لبريز از آزاديهايي است كه تصورش ممكـن است مشكل بنظر برسد. در اين بخش به 10 دليل اصلـي براي مجرد بودن اشاره مي كنيم .
مي توانيد فرصتي براي پيدا كردن همسر ايده آل خود بدست آوريد :

در ايام تجرد ميـتـوانيد سعي و تلاش خود را براي يافتن محبوب و معشوق حقيقي خود بكار ببنديد. به عبارت ديگر با اين كار از ازدواجهاي عجولانه و نابخردانـه كـه مـمكن است يك عمر شما را به دردسـر انـداخـتـه و مـشـكـلات غيـر قابل جبراني ايجاد كند، خودداري خواهيد نمود .

مـتاسفانه برخي از افراد به دلايل نادرست زير ممـكن اسـت نـسـنـجيده و بـدون در نـظر گرفتن فاكتورهاي اصلي، اقدام به ازدواج نمايند .

رسيدن به سني بخصوص
ازدواج كردن همه دوستان ديگر
ترس بخاطر از دست دادن نفر فعلي
عدم موفقيت آنچناني در روابط پيشين و اينكه نفر فعلي اولين شخصي است كه علاقه نشان مي دهد .

با وقت گذاشتن و بررسي بيشتر در مورد عوامل و فاكتورهاي ازدواج موفق مي توانيد از دوران تـجرد بـه عنـوان تـجـربه اي ارزشـمند براي شروع يك زندگي موفق و طولاني بهره ببريد .


مي توانيد ارباب خودتان باشيد :

روابــط عاشـقانـه مـتـرادف بـا مـصـالـحه و سازش است. در نهايت براي برقراري آرامش و مساوات مجبور به فدا نـمودن چيزهايي كـه دوسـت داريـد خـواهيـد شـد - يـك مـسابقه فوتبال و يا پنير اضـافي روي پـيـتـزايـتـان. از اوقـات تـجرد براي لذت بردن بيشتر از زندگي استفاده نماييد. در برخي معيارهاي كوچك، خودپسندي براي نفس مفيد است .

همچنين ارباب خـود بودن بمعناي اين است كه مجبور به پاسخ دادن به كسي نخواهيد بود. اينـكه بـه خـاطر همه مسائل و اتفاقات نياز به جواب دادن و استنطاق شدن داشته باشيد .
مي توانيد توجه خود را معطوف شغلتان گردانيد :

زندگي همانند يك بازي تردستي مي ماند كه شما مجبوريد همه عوامل و عـناصـر را در هوا نگه داشته در حين اينكه به هر كدام از آنها بطور يكسان توجه ميكنيد. اما اگر يـكي از اين عناصر سقوط كرد و افتاد بايد توان خود را معطوف بقيه نماييد. در زمان تجرد زمان زيادي براي اختصاص دادن به كار و حرفه خود خواهيد داشت. ميـتوانـيد از اين زمان براي ارتقاي سطح شغلي و پيشرفت بيشتر استفاده نماييد. و لازم نـيـست نـگـران قـربـانـي كردن زندگي عشقيتان باشيد، چرا كه مجرد و نيرومند هستيد


مي توانيد هر كاري را در هر موقعي كه بخواهيد انجام دهيد :

مجرد بودن شما را از انجام كارهاي يكنواخت و حلقه محاصره عادات روزانه خارج ميكند. زمـاني كـه تـوانش را داريد، شهامت بخرج دهيد. بـا دوسـتـان خـود بـه مـاهـي گـيـري و سفرهاي هيجان انگيز برويد. همه اين كارها را بدون اينكه مجبور به جواب پس دادن بـه فرد ديگري باشيد، مي توانيد انجام دهيد. اين نهايت و اوج آزادي است .

 
مجبور نيستيد عادات شخص ديگري را تحمل كنيد :

عادت كرديد وقتي او از ماشين خودتراش شما براي زدن موهاي پايش اسـتفاده ميكند، با فروتني هر چه تمام تر چشم پوشي كـنـيـد. روشـن كـردن شـمع هـاي معطر در همه اتاقها ديگر قابل تحمل نيست. ميتوانيد با آرامش كامل بدون اينكه مجبور به تحمل خرخر كردن او باشيد بخوابيد و ديگر كسي نيست كه بدون اينكه ككش بگزد هـمه پـتـو را روي خودش انداختـه و شمـا را از آن مـحروم نـمايد. بـجز خود شما هيچ فر ديگري وجود ندارد كه بخواهيد به دلش راه بياييد. به بردباري و شكـيـبـايي خود استراحـتـي سزاوار هـديـه نموده و در آرامش و راحتي زندگي كنيد .
براي انجام فعاليتها از وقت بيشتري برخورداريد :

وقتي مجرد هسـتيد، دلـيـلي بـراي يك گـوشـه نشستن و هيچ كاري انجام ندادن وجود نخواهد داشت. دوست داريد بدن سازي برويد؟ سازي بـنـوازيد؟ در مـورد تماشاي فيلم "مرگ سخت" براي يازدهمين بار چطور؟ چه كسي جلوي شما را مي گيريد؟

حتي ميتوانيد بجاي وقت گذاشتن بـراي نامـزد خود، بـا دوستانتان اوقات بسيار خوشي را در كوهستان بگذرانيد .
مي توانيد دارايي هاي خود را كنترل نماييد :

اگر ازدواج كرده باشيد مي دانيد كه ديـر يا زود مـقـدار قـابـل تـوجـي از بودجه شما صرف هزينه هاي نگهداري از همسرتان مي گردد. دوران تجرد يك آزادي كامل مالي را بدنبال داشته، و هرگز نگران پرداختن پول رستوران يا خريدن هدايا نخواهيد بود .

با اين حال توجه داشته باشيد كه اين به معناي پس انداز كـردن پـول تـلـقي نمي گردد. خلاف اين موضوع نيز مي تواند صادق باشد. چون ممكن است حتي شما پول بيشتري را صرف خريدن لباس، وسايل تجملي و ديگر مسائل نماييد. اما حداقل صـاحـب و اربـاب ريال به ريالي هستيد كه پرداخت مي كنيد .
مي توانيد استقلال و آزادي خود را مورد تقدير قرار دهيد :

ميتوانيد از وقت آزاد خود براي لذت بردن از تنهايي و خود سازي استفاده نماييد. مـجـرد بـودن شـما را مـجـبور بـه انجام كارهايي مانند آشپزي، شستن لباسها و مـرتـب كـردن تخت خواب ميكند. مهارت يافتن در انجام كارهاي مختلف باعث تكامل و پخـتـگي شـما شده و هنگامي كه تصميم به وارد شدن به بازار مكاره عاشقي ميگيريد، برگ برنده اي در دستان شما محسوب خواهد شد
مي توانيد بدون نگراني وزن خود را افزايش دهيد :

همانطور كه مي توانيد زمان بيشتري را در باشگاه ورزشي خود سپري كنيد، همچنـين قادر خواهيد بود اندكي مسائل جسماني را راحت تر گرفته و زياد در قيـد و بـند ظاهرتان نباشيد. تا زماني كه نخواهيد به يك ميهماني مجلل برويد، ديگر نيازي نخواهيـد داشـت كـه هـر روز خـودتـان را شـبـيه آلن دلون يا جنيفر لوپز دربياوريد. راحت باشيد و به سراق آن تـيـشرت و پـيـراهن نـخ نما و مورد علاقه خود رفته و آنرا بپوشيد. از ايـنـكه مي توانيد گه گاهي ژوليده و نا مرتب باشيد لذت ببريد. فقط زياده روي نكنيد تا زمـاني كـه تصميم به ازدواج گرفتيد مجبور به كاهش يكباره وزن اضافه خود نگرديد .
مجبور نيستيد بداخلاقيها، نق زدنها و سرزنشها را تحمل كنيد :

آيا بخاطر مي آوريد چند هزار نفر را ديده ايد كه به خـاطر دلايل غير قابل فهم و رفتارهاي تحمل ناپذير همسرشان سر به كوه و بيابان زده اند. از اينكـه قـربـانـي خلق و خوي غير قابل فهم كسي نيستيد و از آرامشي كه حاصل عدم وجود نق زدنها است، لذت ببريد .
روي درخشان تنهايي :

هر چيزي دو رو دارد؛ خوب و بد . فقط كافي است بياموزيد كه چگونه مي توان آن جـنـبـه خوب را تشخيص داده و شناسايي نمود. اجتماع اهميت زيادي براي يافتن همسر قائـل است، چيزي كه هورمونهايتان شما را سريعا وادار به آن كار مي كنند. دفعـه بـعـدي كــه احـسـاس نـمـوديـد كـه نـيـاز بـه همسر داريد، اما به دلايلي امكان ازدواج در شـما وجود نداشت، اين 10 دليل را مرور كرده و از مجرد بودن خود لذت ببريد .



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 ساعت 14:21 |

مردها چرا دروغ می گویند؟ ( طنز )

علت دروغ گفتن مردها

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. " آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه"

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه .
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد .
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. ( هههههههه )

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب . . .

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد .

فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه .

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره .  



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 ساعت 14:9 |

آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین يک کودک عقب مانده

مشکلی که سالها پدر و مادر آلبرت انیشتین- دانشمند معروف- را رنج می داد این بود که

آلبرت ،مدتها پس از تولد، زبان به سخن نگشود .

پدر و مادر آلبرت، بارها و بارها به پزشکان متعددی رجوع کردند اما نتیجه ای نبخشید . تا اینکه یک پزشک بسیار خبره و زبردستی را پیدا کرده و به او مراجعه کردند در حالیکه چهار سال از تولد آلبرت گذشته بود و او هنوز لب به سخن باز نکرده بود .

پزشک ، پس از معاینات و آزمایشات متعدد نظر کارشناسی خود را اینگونه اعلام کرد که

آلبرت انیشتین یک کودک عقب مانده ی ذهنسیت و از این به بعد هم نخواهد توانست سخن بگوید .

توجه ...توجه

آلبرت انیشتین به کجا رسید و چه مدارج علمی ای را طی کرد ؟

مسلما هر دانشمندی دوست می داشت روزی به حائی که او رسید ؛ برسد. با این همه وقتی پس از مرگ آلبرت انیشتین ، کالبد شکافان مغز او را مورد مطالعه قرار دادند ،دیدند که آلبرت در طول مدت حیاتش فقط از یک چهارم فضای مغزش استفاده کرده است .

حال ما چقدر از این نعمت خدائی که رایگان در اختیارمان است استفاده می کنیم ؟



| +| نوشته شده توسط گلناز در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 ساعت 14:5 |

پای صحبت بزرگتر ها

سخنانی از بزرگان

هیچکس قادر به پیشگوئی یا کنترل آینده نیست . اما هرچه بیشتر برای به وقوع پیوستن رویاهای آینده ات برنامه ریزی کنی ، نگرانی و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد .

اسپنسر جانسون

زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت نیمه اول .

ناشناس

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش .

ابوعلی سینا

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست .

دایر

حضور در زمان حال ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است .

جانسون

بهترینها و زیباترینها در جهان نه دیده می شود و نه حتی لمس میشود، آنها تنها باید در دل دیده و لمس کرد .

ناشناس

بودن یا نبودن مساله اینست .

شکسپیر

حقیقت را همانطور که هست بپذیر.

اوستان

خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد .

سقراط

نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است .

هوبل

خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است .

کوندرا

کسیکه را که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد بر می گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است .

ناشناس

تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی , قضاوت نکن .

پوشکین

شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنند .

ناشناس

دانای بی وجدان هیچگاه صاحب روحي پاک نخواهد بود .

رابله

اغلب آنهایی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند .

امیل زولا

همیشه چنین بوده است که مهربه ژرفای خودپی نمیبردتاآنگاه که ساعت فراق فرامیرسد .

ناشناس

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت .

ناشناس

آیا بشر هنگامی زنده است که دیگران زنده اند ؟

گوته

آنکه به صبح می اندیشد ، همیشه می خندد .

کوندرا

 


| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384 ساعت 13:37 |

دوست داشتن از عشق برتر است...

چند نکته براي دوست داشتن

اول : دوست داشتن زيادي ... حسودي مياره .... حسودي زيادي مشکل بوجود مياره ... مشکلات زيادي امراض زياد تري بوجود ميآورد پس سعي کن هرکي رو به اندازه دوست داشته باشي نه بيشتر.

دوم:‌ اگر کسي رو آنقدر دوست داشتي که مجبور شدي بندازيش توي قفس ... واسش بهترين قفس رو تهيه کن . نه کمترينش رو.

سوم: اگر کسي خيلي دوستت دارد و هر کاري کردي بد ديد ... و ديدش بجاي خوب به بدي کشيده شد فقط برايش دليل قانع کننده نيار برايش عشقت رو بيار تا با عشقت به يقيين برسه .

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبديل مي‌شوند .
مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبديل مي‌شوند .
مراقب کردارت باش آنها به عادات تبديل مي‌شوند .
مراقب عاداتت باش آنها به شخصيت تبديل مي‌شوند .
مراقب شخصيتت باش آن سرنوشتت خواهد شد

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384 ساعت 12:23 |

عشق را ديوانگی بايد

اگه كسي ديونه ات بود عاشقش باش

اگه عاشقته دوسش داشته باش

اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش يه لبخند بزن

اينطوري وقتي هميشه ازش يه پله عقب تر باشي

اگه يه وقتي خسته شد و يه پله ازت عقب موند تازه ميشيد مثل هم . . .



| +| نوشته شده توسط گلناز در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384 ساعت 12:21 |

دلم تنگ است !

 

دل من برايت تنگ است

اين جمله امروز چقدر خالي ست ! روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد .واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند . امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد ! حس امروز من دلتنگي نيست. انسان براي آنچه كه اكنون ندارد ، اما ديروز داشته است و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود . من امروز تو را ندارم ، درست ! اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم نداشته ام و براي داشتنت هيچ فردايي متصور نيست ! داشتنت خاطره ايست آن چنان كه ديگر به افسانه هاي هزار و يكشب مي ماند و از سوي ديگر محالواره ايست براي فردايي كه به جادوي هيچ غول چراغي ، هرگز نخواهد آمد !! به من حق بده كه دلتنگ نيستم . من اصلا هيچ نيستم ! هيچ ندارم ! احساسم تكه تكه شده و تصاوير معوج اين آينه تكه تكه به هيچ چيز شباهت ندارد . ما به يك گم شدن نياز داشتيم ، بدون فكر كردن ! در لا به لاي برفهاي تقدير كه بر سرمان مي باريد . ما بايد به هم فرصت حرف زدن مي داديم .بايد شجاعت شنيدن را حفظ مي كرديم ،چنان كه شجاعت گفتن را ! اما ما چه كرديم ؟! از هم فرار كرديم ! يا به عبارت بهتر از خودمان گريختيم ! منطق دودوتا چهارتاي مان را به كار گرفتيم و دل بيچاره تعطيل شد !! خواستيم متهمي پيدا كنيم .زمين و آسمان در پيش چشمان ما به شكل «مظنونيني هميشگي» درآمدند كه دستهاشان ، خائنانه ، دستهاي ما را از يكديگر جدا كرده بود !بعد هم وقتي ديديم دستمان به جايي بند نيست ، بند كرديم به خودمان . نازنين روزهاي خوش علاقه ! تمام قصه همين بود ! ما خيلي به هم بدهكاريم . ما به خودمان هم خيلي بدهكاريم ! هزار بهانه جور كرديم تاديگر بهانه هم نباشيم ! غافل از اينكه گريه هاي بي بهانه ، بر خاك مي ريزند و گريه هاي بهانه دار بر شانه ! و اين تفاوت زمين است و آسمان !! آرزوي ديروز فراموش ناشدني ! تو ديگر آرزوي من نيستي !! هيچگاه دلم پايش را از گليم خودش درازتر نكرده است ! آرزوي محال داشتن مثل اميد بستن به سراب ست كه تنها عطش را مي افزايد .آرزوي امروز شايد گريستني باشد بر دامان پرمهرت آن چنان كه سخن را مجالي نباشد و تنها اشك باشد و اشك و بس ! مي بيني كه ! اين هم كم محال نيست !! شهدخت قصر غزلهاي غاشقانه ام ! غزلواره زندگي ما دو سه بيت كم آورد ! سيلاب فاجعه آن چنان مرگبار بود كه طومار عاشقانگي پيچيده شد ، نا تمام ! ما بايد آن را با هم تمام مي كرديم . همان طور كه با هم آغاز كرديم و ادامه داديم . چه اين غزل ، غزل من نبود ، غزل تو هم نبود ، غزل ما بود ! اما ما نه خواستيم و نه توانستيم « به سرايش اين شعر نا تمام » دست زنيم . چه ديگر دست مشتركي باقي نمانده بود !هجوم طوفان دستهاي ما را از هم جدا كرده بود …. چقدر ترانه يغما (1) زيباست : گريه كردم گريه كردم ، اما دردمو نگفتم تكيه كردم به غرورم ، تا ديگه از پا نيقتم چه ترانه بي اثر بود ، مثه مشت زدن به ديوار اولين فصل شكستن ، آخرين خدانگهدار ! من به قله مي رسيدم ، اگه هم ترانه بودي صد تا سد رو مي شكستم ، اگه تو بهانه بودي …اگه تو ترانه بودي …اگه تو بهانه بودي … اما ما نخواستيم هم ترانه بمانيم ، ما بهانه مان را گم كرديم و پشت سد و پاي كوه آخرين خدا نگهدار را هم از يكديگر دريغ كرديم ! بانوي منطقي ! اين همه دليل براي نداشتنت بس نيست ؟!!

 



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 23:14 |

آیا تا بحال علاقمند کسی شده اید؟

نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن يا مرد باشد

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا"مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـورميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا"برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است .

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد .

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند .

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد .

او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد .

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است .

او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است .

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد :

اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها .
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت .
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها .
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك .
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو.
تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند .
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد
.
اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد .

او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه" .

او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود .

او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت .

او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود .

او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد .

او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشي .

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنين .مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم .

 اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس ژست گرفتن شروع ميشود...!

ژست

دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند . 
يقه اش را ميزان ميكند .
 
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند .
 
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
  .
موهايش را مرتب ميكند .
قلاب كردن شست در كمربند اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند .

حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است .

نگاه معني دار به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد: - چشم در چشم - سپس بسوي دهان و چانه - بسمت قسمت هاي ديگر بدن - برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعي . 

دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است .

نشانه هاي ديگر

بالا بردن ابروها
جدا شدن لب ها از يكديگر

تكان خوردن لبه هاي بيني

بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن

برانداز كردن طرف مقابل

باز و بستن دكمه ژاكت

لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت

فشردن دسته عينك



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 23:8 |

تا ابد
بعضی وقتها لحظات و حتی نگا هها دیگران آنقدر سنگین می شود که دلم می خواهد چشمانم را ببندم و به آرامی در خواب ابدی فرو بروم. آنهم برای همیشه... 


| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 21:7 |

اگر خدا هست پس .....؟

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت

در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد

مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني

مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي

و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد

مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف

با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت

مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟

من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم

مشتري با اعتراض گفت

پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند

آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند

مشتري گفت دقيقا همين است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!

براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد . 



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 17:6 |

کاهش اضطراب

داشتن دوستان متعدد بر طول عمر می افزايد

محققان می گويند که داشتن دوستان متعدد می تواند باعث افزايش طول عمر شود .
دانشمندان استراليايی می گويند نشست و برخاست با دوستان صميمی در سنين پيری حتی بيش از همنشينی اعضای خانواده به افزايش طول عمر کمک می کند .

تيم محققان تاثير طيفی از عوامل اجتماعی، بهداشتی و عادات شخصی را بر طول عمر بيش از 1500 فرد بالای 70 سال بررسی کرد .
پژوهشگران از داده های موسسه "مطالعات طول عمر استراليا" که جمع آوری آن در سال 1992 در آدلايد در جنوب اين کشور آغاز شد استفاده کردند .

به عنوان بخشی از آن مطالعه، از داوطلبان سوال شد ميزان تماس شخصی و تلفنی آنها با شبکه های اجتماعی مختلف از جمله کودکان، بستگان دوستان و معتمدان چقدر است .

اين تيم سپس طی دهه بعدی ميزان بقای داوطلبان را زير نظر گرفت .کاهش اضطراب

معلوم شد که تماس نزديک با کودکان و بستگان، تاثير ناچيزی بر ميزان بقای فرد دارد .

با اين حال، افرادی که دارای قوی ترين شبکه دوستان و آشنايان بودند احتمال زنده بودنشان در پايان دوره مطالعه بيش از کسانی بود که دارای کمترين دوستان بودند .

پس از به حساب آوردن متغيرهايی مثل عادات شخصی، سلامتی و زمينه های اجتماعی، شانس ادامه زندگی افرادی که به قوی ترين شبکه اجتماعی از دوستان تعلق داشتند 22 درصد بيش از کسانی بود که به ضعيف ترين شبکه متعلق بودند .

اين موضوع حتی در صورتی که فرد تغييرات عمده ای مثل مرگ همسر يا يکی از اعضای نزديک خانواده را تجربه کرده صادق بود .

دانشمندان اشاره کردند که وجود دوستان در اطراف فرد احتمالا او را تشويق می کند بيشتر مراقب سلامت خود باشد و به علاوه از احساسات منفی همچون اضطراب و افسردگی در دوران سختی و ناخوشی می کاهد .                                   



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 15:56 |

امضا شناسی

امضا شناسي

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند .

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند .

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند .

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند .

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند .

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكاك هستند .

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند .

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند .

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند .

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند .

بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد .



| +| نوشته شده توسط گلناز در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384 ساعت 15:46 |

آرامش زندگی

به آرامی با زندگی همراه شو

اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی

اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می آورند

اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد

اگردر جستجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی

اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است

اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای

در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن

به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت

هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن

بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین

تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی

میان درختان به این سو و آنسو می پرد

زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور

به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت اب می شود

یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با او ازشان به هر صبح سلام می کنند

به یاد آور سخنان زیبایی که در اغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند

خوبی های درونت را جستجو کن

ابرها را از اسمان زندگیت دور کن

به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر.

فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی

فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی

بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز

به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شوزمزمه دلتنگ

مي شنوي ؟ اين زمزمه دلتنگ از خيالي دور را ؟

نه

اين صداي بم محزون ، اين كسي كه چون من غريب غريبانه بس دلگير مي نالد

نمي دانم شايد از او كه رفت

از او كه شد و باز نيامد

از دل مشغوليهاي من و تو مي خواند

و شايد از من بي تو سخن ساز مي كند

پس چرا چنين خسته ، دلشكسته ، بسته ؟

تو هم اگر مثل او ياد روزهاي تلخ رفته گرده ات را

تا كرده بود شايد .... شايد همين گونه مي خواندي كه او مي خواند

او كه خاكستر خاطره ها را بر هم مي زند

او كه از قشنگترين ،‌بهترين لحظه هاي رفته

صد سينه سخن دارد

او كه خوانده و مي خواند

آه اي زيباترين

بي تو خاكسترم

مسافركوي عشق . . .



| +| نوشته شده توسط گلناز در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 ساعت 22:34 |

آموخته ام

آموخته ام

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم .

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم .

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد .

آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم ، اما می توانم نحوه برخو رد با آنرا انتخاب کنم .

آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید .

آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم .



| +| نوشته شده توسط گلناز در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 ساعت 11:51 |

ما کسانی را دوست داریم که شبیه مان هستند

ما کساني را دوست داريم که شبيه مان هستند

چقدر به دوستانتان و يا همسرتان شباهت داريد؟.احتمالا شباهت شما بيش از آن است که تصور مي کنيد.
به گزارش مديکال نيوز ، يک مطالعه انجام شده بر روي دوقلوها نشان مي دهد همسران افراد و بهترين دوستانشان تا حدزيادي حتي به اندازه برادرو خواهر ها يشان به آنها شباهت دارند
همچنين بر اساس اين تحقيق ارجحيتي که براي انتخاب همسر در نظر مي گيريم تا حدي مربوط به ژنهاي ما بستگي دارد.
در اين مطالعه محققان تاثيرات محيطي و ژنتيکي را بر انتخاب همسر در ميان دوقولوها برسي کردند و دريافتند ارجحيت آنها براي برگزيدن همسر و دوستاني که شبيه خود آنان بودند بميزان 34% مربوط به ژنهاي مشترک ا فراد شرکت کننده در تحقيق بود ، 12 % آن مربوط به محيط مشترک و 54 درصد به عواملي موجود در محيط منحصر به فرد هريک داشت.
بدين معني که يک جزء ژنتيکي قالب سنجش براي گرايش ما در جستجوي کساني که مانند ما هستند ، وجود دارد.
طبق اين تحقيق بيشترين شباهت بين افراد و همسر و دوستانشان برا ساس موارد ي بود که بيشتر ارثي بودند.
براي مثال لذت بردن از مطالعه 41 % ارثي بود در حاليکه تنها سفر کردن تنها 24 % ارثي بود.
به گفته محققان مردم در جستجوي کساني هستند که با ژنوتيپشان سازگار هستند.مردم فردي از نوع خودشان را ترجيح مي دهند.
در واقع اگر شما دوست داريد با فرد خاصي دوست شويد ، به برخي افراد کمک کنيد و با شخص بخصوصي ازدواج کنيد که از لحاظ ژنتيکي بيشترين شباهت را به شما دارد ، موضوع بسيار ساده است ، مي خواهيد اطمينان پيدا کنيد که قطعه اي از ذخيره ژنتيکي خودتان حفظ خواهد شد و بالا خره به نسل هاي بعد منتقل خواهد شد.



| +| نوشته شده توسط گلناز در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384 ساعت 11:34 |

چیزهایی که نگفتم

چیزهایی که نگفتم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم : عزيزم اين کار را نکن

نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده

وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم

نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داری و مهلت است

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد

حالا او رفته، و من

تمام چيزهايی را که نگفتم ميشنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم

نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود

فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که میکنم

گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم

نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم

نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست

گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی،