|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب در باره
![]() "تاوان" داستان اینگونه آغاز می شود دختری که عشق هیچ مردی در قلبش اثر نمی کند عاقبت در دام عشق می افتد ولی دامنه ی عشق فقط به انسان محدود نمی شود همان طور که می دانید می توان عاشق هرچه شد گاه مانند دریا عاشق آسمان گاه مانند یگ گل آفتاب گردان عاشق خورشید و گاهی زمانی عاشق یک اسب سفید در دنیای ما هر چیز تاوانی دارد و تاوان عشق آنقدر ویرانگر است که می تواند دنیا ی تورا بگیرد و اینگونه است که قهرمان داستان می میرد همیشه آدم های بد هستند آنها همه جا حضور دارند چون ما آدم ها بیشتر از آنکه خوب باشیم بد شده ایم مسلما داستان هایمان هم از این امر مستثنی نیستند پیدا کردن آدم بد در داستان دختر عاشق و اسب سفید زیاد سخت نیست درست است ، یک نامرد کثیف حالا داستان به جایی می رسد که دخترک باید انتخاب کند و یک دوراهی که همیشه هست راه اول فراموش کردن معصومیت دخترانه اش و ماندن با عشقش راه دوم فراموش نکردن معصومیت دخترانه اش و نماندن با عشقش یک (ن) می تواند همه چیز را تغییر دهد یک (ن) می تواند خیلی چیزها باشد می تواند اول نامردی باشد اول نیاز باشد اول نگاه باشد و اول نازنین آخر داستان چه می شود؟ فراموش نکردم معصومیت دخترانه ام را و تاوان دادم برای پاکدامنی .... عشق یعنی تابش روح خدا بر پیکره ی من وتو عشق یعنی فریاد ما به هستی ، به آدم های خاموش و کور پس چگونه میخواهی من ، چشمه ی نور ، به سایه ای بدل شوم و حاشیه نشین پنهانی باشم ، همیشه به انتظار ، بگذار بگذرم و حلاوت عشق مرا ، چون حبه انگور در زیر دندان با خود ببر که پیش از این خامی بود و پیش از این مستی ... آرشیو مطالب
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته اوّل فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 هفته دوم مهر 1384 هفته اوّل مهر 1384 هفته چهارم شهریور 1384 هفته سوم شهریور 1384 هفته اوّل شهریور 1384 هفته چهارم مرداد 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
لينك دوستان
.:: All Data For You ::.
یاسمن سیامک انصاری فرش دستباف ایرانی در آلمان شرکت سهامی فرش ایران سایت دکتر حسین میرزایی سایت رسمی رضا صادقی کلیپی از زنده یادحسین پناهی خیلی دور خیلی نزدیک دلخواسته ها و نانوشته ها نسیم ( چپ دست ) شیطان تنهاترین متولد ماه مهر تلفن همراه نوکیا بهروز وثوقی الهه زیگورات شرح پریشانی جالب و دیدنی مجله دوستی ستاره شمال یاس تنها قلب پر از غم گاه نوشت دختر تنها مریم حیدرزاده عشق عاشق معشوق زندگی سیبی است ... نغمه عشق گلی .:: All Data For You ::. پیوندهای روزانه
نازنین افشین جم
خانواده سبز سبا قهوه های تلخ دخترونه سینمای ایران داستانهای کوتاه(انگلیسی) سایت مشاوره و روانشناسی دکتر محسن محمودزاده آنجلینا جولی مجله اینترنتی اخبار روز اخبار سیاسی شعر انگلیسی زنان و جامعه گالری عکس آرشیو پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت
درد و دل
میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ... در سکوت پایان ناپذیر اتاقم ... دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد .
تا انتهای قصه ... !!!
تنهایی
اِی وایییییییییییییییییییییییییییییی ........... دلم گرفتههههههههههههههههههههههههه............ آخ از این درد دل ! داغونم کرده ، شکسته ام ! به خدا شکستم ! روحم خسته است ، روحم در نبرد با این زندگی همه چیزشو باخته ! دیگه هیچ احساسی ندارم ، هیچ احساسی ، سردِ سرد ... مثل بقیه ، مثل همه ی آدمها ، مثل همونایی که باهام سر د برخورد کردن و باعث شد دل ِ من بشکنه ! نمیگذرم ، از هیچ کدومشون نمیگذرم ، از تک تکشون جواب می خوام ! چرا ... آخه چرا ؟؟؟؟ چرا با زندگیم بازی کردن ؟ تو اوج خوشی و رضایت از زندگیم ، یکدفعه شکستم ! آخ که وقتی یاد ِ بازی ِ زندگی می افتم حالم از زندگیم و آدمهای زندگیم بهم می خوره ! جدایی ... متنفرم از جدایی ... و متنفر از کسانی که جدایی رو به زندگیم ناخواسته تحمیل کردن ! اما صدام به گوش ِ کسی نمی رسه ! آخ ، گلوم گرفته از بس اشک ریختم و تو هق هق ِ گریه های شبونم خفه شدم ! هیچ دردی هم بدتر از شکستن دل نیست چون دیگه نمیشه درستش کرد . درست عین دل ِ من که به هیچی خوش نمیشه ! نمیدونم باید با این چینی شکسته چکار کنم ؟ کی میدونه باید چکار کنم ؟ دیگه عقلم به جایی قد نمیده ، از همه ی آدمها هم ناامید شدم ! دریغ از یک کمک ! دریغ از یک روزنه ی کوچک برای فرار از این جهنم ! نه ، هیچ راهی نیست . راهی رو که شروع کردم باید تا انتها برم ... ! اما به چه قیمتی ؟؟؟؟ شاید به قیمت از دست دادن ِ همه ی جوونیم ... و یا شاید همه ی زندگیم ! دخترک همیشه تنها "گلناز"
تحمل کردن زیباست ... اگر قرار باشد به تو برسم . انتظار کشیدن آسان است... اگر قرار باشد دوباره ترا ببینم . زندگی شیرین است ... اگر قرار باشد مزه دستهای ترا بِچشم . مشکلات حل می شود ... اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم . اشکها همه به لبخند تبدیل می شود ... اگر قرار باشد دوباره در کنار تو باشم . و لبخندها دوباره به اشک تبدیل میشود فقط اگر ببینم خیال رفتن داری ... اما دوستت دارم . از پشت همه این فاصله ها .. از پشت همه این حرفها...!؟ عاشقان بیائید ، دیگه او مال من نیست . او یکی را جز من دارد ...
من نيستم آنکه بايد مي بودم ، آنکه بايد باشم من نيستم من. من گرفتارم من اسيرم من خستم هيچ راهي نيست؟ راه زندگي بر من ، راه غصّه خواهي بيش نيست. من نيستم من جادّه هاي آينده در خيالم ديريست ، کوچه هاي تاريکيست. آه شقايق هاي وجودم : با گذشته زندم. بشنو از من ، من نيستم من بشنو و هيچ نگو از من با محبّت با وجودي از عشق با قلم ها در شب با سکوت شاعرانه در فکر ، با خيالم ، با روح هيچ نگو بشنو آنچه در قلب سياهم برپاست رنگ من در غم نيست رنگ من آبي است روح من بر قايق قايقي بر درياست. آه بر من که نيستم ، من نيستم من غوطه ور در خواب لحظه اي در خانه ، لحظه ها در گرداب. فکر من شب ها مي رود تا پرواز ، پيش آن کبکي که رهاست از سيلاب فکر غم هاي دراز بشنو از من من نبودم من ، که چنين مي ميرم مي شنيدم که دلي هم ميگفت : جادّه هاي زندگي را مي دوم ، ليک چه سود آنچه مي يابم نمي خواهم و آنچه مي خواهم نمي يابم روح زندگي خاليست ، غصّه ها خواهند رست. بشنو از من که نگاهم سرد است قاصدک هاي وجودم انگار خسته ، ليک در باد است. اي شقايق نيست با من ياري نيست تا بگويد قصّه راه دراز تا بخواند لحظه هاي سبز باغ. در سکوتم يا تويي يا رنگ غم يار من هم يا تويي يا شعر من. تو مرا مي پرسي ، که چه چيز مي خواهم! من خدا مي خواهم در تکاپوي و تلاش زندگي من يه راه مي خواهم ، که دلم مي خواهد. بشنو از من گر نمانم شايد در دلم خواهي ماند. من که رفتم آنوقت قصّه ها خواهي خواند که مرا دريابي !!! بنگر ، تو چرا بي تابي؟! تو مرا خواهي داشت شعر من آهنگ نيست نه کويري خاليست ، نه ترانه ، نه هيچ شعر من يک راز است که دلم با خود گفت. بشنو از من ، که دلم اينبار گفت سرّ خود با پاييز قصّه اي روح انگيز ........
معجزهُ قرن ها تکامل.... تولد تفکر علاقه پيدايش شناخت تفکر سوال شناخت تفکر عشق عاشق معشوق تنفس ضربان مسير اختشاش درآميختن ميل ضربان کشش اميد شور و اشتياق تصوير ترس تنبيه تحقق تضمين انزجار گسستن تنفر سقوط مرگ خاطره زمانيکه نمي داني يک تولد ، يک خاطره را رقم مي زند مرگ نگاهت ، سقوط علاقه را در بر دارد تحقق پيدايش ، تنفر شناخت را مي سازد و تفکرت از هم کسسته مي شود و ...... آيا باز هم نشانه اي از عشق در تو مي ماند؟ اما با همهُ اين تفاسير من هنوز که هنوز است وظيفه ام را که بر من تمام شده مي نوازم.... عاشق مي مانم تا ... در آرزوي شيرين بوسه اي از لبانش و جرعه اي از شراب وجودش آرام گيرم........ اين است معجزهُ قرن ها تکامل عـــــــــشـــــــــق
25 دقیقه
۲۵ دقيقه مهلت
آتش غشق
کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی
خدا نخواسته
من تو آغوش
تو باشم
قول میدم
با داشتن تو
هیچ غمی
نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو
بودن با تو
دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه ی تو
گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم
اونا دستمو میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه
بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو
بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشد واسه گریه
رو شونت سر میگذاشتم
نوروز 1386 مبارک
من چه ساده ام و از صداقت سرشار ....
هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز
تقدیر خاکستری
کسی را میشناسم
![]() سالهاست که کور شده ایم
قرن هاست کر گشته ایم حتی صدای تپش قلب خویش را از یاد برده ایم سالهاست که قلب را انکار کرده ایم و در سر زندگی میکنیم سالهاست که بودن را با ماندن اشتباه گرفته ایم
کسی صدایم را نمی شنود ! اما من فریاد میزنم
گوش هايت صداي مرا نمي شنيدند من فرياد مي زدم اين من بودم سکوت را فرياد زدم تو نمي شنيدي چون صدايم عاشقانه بود ديگر هيچ نمي گويم در سکوت من بمير
کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود مي شکند... مي شکند...مي شکند...
مي شکند ...
جاده را تا انتهاي كوچه بن بستي كه به تو مي رسيد طي كردم .مي داني چقدر راه پيموده ام امروز؟! .................... تا كي بايد اشك بريزم به پاي تنديسي كه نام تو بر آن است. ديگر زنده نيستم بدون بغض تو راز اين دل بستن كور را به كسي نگو مي دانم همه مي دانند! رد پاي شيدايي بر جاده قلبم به چشم مي خورد بوي عطر بهار نارنج كه در كوچه مي پيچد ترانه نياز را گل هاي سرخ زمزمه مي كنند بهار كه مي آيد بوي آغوش تو در فضا مي پيچد اقاقي ها بي تاب مي شوند هشتي از التهاب نفس هاي من و تو خاليست بيا دزدانه باز هم به هم چشم بدوزيم . كسي چه مي داند!؟ بيا برويم و انار از شاخه همسايه بچينيم كسي چه مي داند؟من بوده ام يا تو باز مي رويم و پشت علف هاي هرز باغچه براي هم قصيده عشق مي خوانيم چرا نمي خواهي؟ چرا ديگر با من به مهماني نرگس ها نمي آيي؟ اينقدر به اين زمين لعنتي نچسب دهانت بوي خاك مي گيرد! چه مي شود شبي به دور از پچ پچ هاي مردم مرا باز باران خطاب كني ................... بارها شاخه را بي باد....پاييز را بي باران تماشا كرده ام.... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه انديشه ام انديشه فرداست ...
سکوت
خواستم تا بار ديگر داستانی بنويسم
قلم نعره کشيد ... کاغذ پاره شد ... افکارم در هم گرديدند ... همه از من تقاضای سکوت کردند . قلم ميدانست که بايد شرح دردها و غمها را بصورت کلمات نقاشی کند . کاغذ می دانست که در زير سطور غم و اندوه محو می شود . و ... افکارم ميدانستند که از در همی همانند زنجيری سر در گم می شوند . و من خاموش سکوت را برگزيدم . اما .... چشمانم سکوت مرا با اشک معاوضه کردند . و قطره های اشک و اندوه دل مثل باران بهار ارمغان کوير گونه ها شدند .
باز هم من ماندم ... باز هم من ماندم و خودم
آزارم می دهی ... به عمد ... اما من آنقدر خسته ام , آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم ... نه گله ای نه شکوه ای حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است. دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است . انتظار بی مفهوم است . نه کینه ای ، نه بغضی ، نه فریادی . فقط صدای نم نم باران ... این منم که روی وسعت دل زمین می گریم !
کسی هست جواب این دل لعنتیمو بده
ميدونم كه هيچكي پيدا نمي شه جواب منو بده !!!!!!!!
با تو صداي خنده هاي من به كجا ها كه نمي رسيد و حالا صداي گريه هاي من رو هيچ كس نمي شنوه چه دنياي عجيب و غريبي وقتي نمي خواي هست و وقتي مي خواي نيست چرا؟ شايد روزي هزار بار از خودم مي پرسم چرا؟ چرا ؟ شايد؟ اما با اين حرفا هيچي عوض نمي شه من گيج و مبهوت موندم دنبال يه صدام صدايي كه من و محو كنه و با خودش ببره به جايي كه ديگه چرا و شايد معني نداشته باشه نمي دونم...!؟ نمي دونم چرا هر چي كه مي خوام بنويسم وسطش گير مي كنم آره واقعاً حرفاي توي دل آدما گفتني نيست آره چه زمونه اي شده هيچكسي حرف دلش رو نمي تونه بزنه راستي چرا؟ بازم چرا اومد سراغم چرا ديگه هيچكي به هيچكي اعتماد نداره چرا هيچكي از ته دل كسي رو دوست نداره چرا ديگه عاشق شدن محاله انگار كه فقط توي قصه هاست چرا هيچكي به هيچكي كمك نمي كنه چرا ديگه چشامون به هم راست نمي گن چرا ديگه وقتي به چشاي همديگه نگاه مي كنيم غم توي دلاي همديگه رو حس نمي كنيم چرا ديگه كسي به كسي زل نمي زنه چرا به هم خيره نگاه نمي كنيم چرا مهربوني جاش و داده به ترحم چرا هر كاري كه مي كنيم از ته دل نيست و فقط ظاهري چرا نمي تونيم خود واقعيمون باشيم و دائم براي همديگه نقش بازي مي كنيم به خدا اگه هر كسي خودش باشه خيلي قشنگ تر از نقشي كه ظاهراً زيباست چرا نمي تونيم همديگه رو محكم بقل كنيم و از ته دل همديگه رو ببوسيم چرا حتي مادرامون رو هم بي احساس بقل مي كنيم و كمتر پيش مي ياد كه ببوسيمشون چرا يادمون مي ره كه پدرامون چقدر لطيفن و بايد مواظبشون باشيم تا زير بار اين همه مشكلات نشكنن چرا ديگه همكلاسيامون رو فراموش كرديم چرا دوستامون رو از ياد برديم چرا.....!؟ اين همه چرا واسه چي خدا جون ؟؟؟ شايد اگه كسي پيدا مي شد كه جواب اين همه چرا رو بده دنيامون خيلي قشنگ تر از اين حرفا مي شد اما هيچ كسي حتي زحمت خوندن اين حرفا رو هم به خودش نمي ده ، چه برسه به اينكه در موردشون فكر كنه و جواب اين همه چرا رو بده...؟! هيچكي پيدا نمي شه...؟!
نامه به خدا
نامه به خدا سلام خدا جونم ، حالت چطوره ؟ خوبی ، مثل همیشه ... خوش به حالت ... !!! اما من باز مثل همیشه ناراحت و پریشون و خسته ام !!! خدایا چرا تموم نمیشه دوران اسارت من ؟ ،خدایا خسته ام ، چرا تموم نمیشه ؟ دلم میخواد برم یه جای دور تا دیگه کسی پیدا نشه اذیتم کنه ، برم یه جایی که هیچکس منو نشناسه ، برم به یه سرزمین دور ، سرزمینی که شاید بتونم یه کلبه ی کوچولو و آروم پیدا کنم ، یه جایی واسه ی غمهام که همشونو چال کنم ، یه جایی واسه ی خاک کردن آرزوهام ، یه جایی برای اشک ریختن و یه طنابم پیدا کنم تا تنهاییم رو دار بزنم ... تا دیگه برنگرده سراغ من ... یه کلبه با یه پنجره ی کوچیک که باز بشه رو به دریا ، دریایی که بایستم روبروشو و خیره بشم بهش ... دریایی که انگار با اون صدای مهیبش باهام حرف میزنه ، میخوام همراه موجها فریاد بکشم چون کسی نیست فریادمو بشنوه ! میخوام دستمو دراز کنم رو به دریا چون باز هم کسی نیست تا دستمو بگیره ، شاید دریا دلش برام بسوزه و منو با خودش ببره! دریای آبی ... میخوام برم ، میخوام غرق بشم توی دریا ، میخوام با دریا یکی بشم ، با موجها ... میخوام غرق بشم توی دریا ... شاید اگر غرق بشم کسی پیدا بشه و دلش به حالم بسوزه ... اما چه فایده داره؟ نوش دارو پس از مرگ سهراب ... ای خدا كاش مي شد تنها نبود ، كاش مي شد حرارت مهرباني را همواره احساس كرد ، كاش مي شد لحظه هاي غم را به شادي تبديل كرد ، كاش مي شد بي كسي ها را غرق كرد و با اميد زندگي را ادامه داد و اينك كاش مي شد تنها نبود ، تنهاي تنها ...
از دل برود هر آنکه از... اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
«صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار نشسته»
در سکوت محض شب برای تو که غم ها وشادی های روح خاموشم رابا رقص چشمانت بر پاره ی تنم میبینی ، مینویسم... امشب را به یادت هستم ، مشتاق دوباره دیدنت در خانه خاطره ام. کاش می دانستی چقدر شوق دوست داشتنت رادردل می پرورانم . سحرگاهان با نسیم دل انگیز زندگی ، چشمانم را می گشایم. به خورشید، آسمان، جیک جیک گنجشکان ، پنجره کوچک اتاق ، صبحی دوباره، خیابان، برگ های سبز، به شادابی دستان تو ، و به زمینی که برروی آن قدم میگذارم سلام میدهم . استوار به راه می افتم، قلبم به سان قلب کوچک پرنده ای، از عشق می وزد ، گلبوته های یاس زرد ، روئیده کنار جدول خیابان را با دستان پرامیدم نوازش می دهم. گل های قاصدک را با کوله باری از سلام به سویت پرواز میدهم ... «از خدا میخواهم که صبحی خوش برایت باشد» به شکرانه بودنت در هوای صبح دستانم را به سوی آسمان بلند می کنم . بوسه ای کوچک برای خدا می فرستم ، تا دلش را نرم کنم که : «تو را از من نگیرد» دعا خواهم کرد. دعا، برای مهربان بودنت ، برای دریا ، دریا دوست داشتنت، برای شادی من ، تو ، زندگی ، دعا می کنم . و امید با تو بودن را ، با ترس و هراس از دست دادنت، در نگاهم، در آهنگ صدایم، و در نفس هایم پنهان می کنم ،«تا مبادا نشکفته ، پرپر شود» به سویت می آیم ، دسته گلی از یاس های سپید آرزو آورده ام . آمده ام ، تا به زلالی آب ، و به زیبایی یک شاخه نرگس «دوستت داشته باشم» . از سرزمین عشق و دوستی، خرمن خرمن شقایق چیده ام . و از گلبرگ های پرپر شده شان برایت خانه ای ساخته ام«پر از پریان مست بهشت» ! فرش گلریز جلو دستانم را در انتظار بوسیدن قدمهایت با شبنم نشسته بر نیلوفران بهشت آب داده ام . ببین: «صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار ایستاده...» «مهربانم» پلک سحرم را با اخم نگاهت از خود مران. خدایا! به من توفیق عشق بی هوس و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند ، ارزانی کن. مرا دریاب، که دل دریایی من بی تو مرداب است!...
مرگ و زندگی
خنده و گريه،زندگي و مرگ
گمشده اي هستم ميگويي که ميبيني
فدای چشمات
فدای چشمات ، اگه چشمام بارونیه ، فدای چشمات اگه گریم پنهونیه ، فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو فدای چشمات ، تلخیه لحظه های من ، فدای چشمات لرزیدن صدای من ، فدای چشمات اگه خراب وداغونم به خاطر تو بی تو ... تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمیخوایی ... بی تو ... تموم میشه رویام ، ویرون میشه دنیام بی تو ... ستاره ها کورن ، خاطره ها دورن ، منو نمیخوای ... بی تو ... شبهای من تاره فدای چشمات ، اگه چشمام بارونیه ، فدای چشمات اگه گریم پنهونیه ، فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو فدای چشمات ، تلخیه لحظه های من ، فدای چشمات لرزیدن صدای من ، فدای چشمات فدای چشمات ، اگه چشمام بارونیه ، فدای چشمات اگه گریم پنهونیه ، فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو فدای چشمات ، تلخیه لحظه های من ، فدای چشمات لرزیدن صدای من ، فدای چشمات اگه خراب وداغونم به خاطر تو بی تو ... تموم میشه کارم خیلی دوسِت دارم !!!
بهترین داداشِ دنیا ، نیما جان : تولدت مبارک !
|
||||||